****
2-
مرد اگر بودم
نبودنت را غروب های زمستان
در قهوه خانه ی دوری
سیگار می کشیدم .
نبودنت دود می شد
و می نشست روی بخار شیشه های قهوه خانه .
بعد تکیه می دادم به صندلی
چشمهایم را می بستم
و انگشتانم را دور استکان کمر باریک چای داغ حلقه می کردم
تا بیشتر از یادم بروی
نامرد اگر بودم
نبودنت را تا حالا باید فراموش کرده باشم
مرد نیستم اما
نامرد هم نیستم
زنم و نبودنت
پیرهنم شده است!
****
3-
چه پیراهن قشنگی پشت ویترین بود
که کس دیگری باید
برای کس دیگری میپوشید.
تو رفته بودی و دیگر
قشنگی هیچ پیراهنی به درد تنم نمی خورد.
برچسب:
نویسنده: یاسین عباسی