خرید بک لینک
1-من هیچ کس را آن سوی دیوارها نداشته باشم شاید
اما در این غروب کسالت بار
هیچ چیز به اندازه ی تلفنی از زندان
خوشحالم نمی کند
و مردی که اعتراف کند
گاهی
به جای آزادی
به من می اندیشد

****

2-

مرد اگر بودم
نبودنت را غروب های زمستان
در قهوه خانه ی دوری
سیگار می کشیدم .
نبودنت دود می شد
و می نشست روی بخار شیشه های قهوه خانه .
بعد تکیه می دادم به صندلی
چشمهایم را می بستم
و انگشتانم را دور استکان کمر باریک چای داغ حلقه می کردم
تا بیشتر از یادم بروی
نامرد اگر بودم

نبودنت را تا حالا باید فراموش کرده باشم
مرد نیستم اما
نامرد هم نیستم
زنم و نبودنت
پیرهنم شده است!

****

3-

چه پیراهن قشنگی پشت ویترین بود

که کس دیگری باید

برای کس دیگری میپوشید.

تو رفته بودی و دیگر

قشنگی هیچ پیراهنی به درد تنم نمی خورد.

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 7:57 توسط بزرگ |

برچسب: نویسنده: یاسین عباسی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 7:05

صفحه بندی