امشب همسربانو میتینگW.F.G داشت.بچه ها هم هرکدام بعد از شام به اتاق خودشان رفتند و سرگرم گوشی و لپتاپ.دیدم علی مانده و حوضش گشتم دنبال یک فیلم ایرانی و برخوردم به سلام بمبئی.زمانی که 20 سال داشتم برادرکوچکم،رفیقی داشت که خانوادتا یک پایشان ایران بود و یک پایشان هند در نتیجه بروز ترین فیلم های هندی را برای ما می آوردند.مادرجان که سخت خانم رمانتیکی هستند فیلم ها را تماشا می کرد و ما هم ابتدا جسته گریخته و کم کم،پا به پایش تماشا می کردیم.دوتا از فیلم های آن دوران خوب یادم مانده:(چاندنی) و(دل).گفتم به یاد آن ایام بنشینم و فیلم را ببینم.قاعدتا کار مشترک دو کشور رمانتیک باید چیز جالبی باشد و میتوانست باشد اگر آخر فیلم آنقدر افتضاح تمام نمیشد.اما گذشته از چند دقیقه آخر که خیلی ایرانی تمام شد،باقی فیلم کاملا هندی بود همان رویا پردازی هندی مشتمل بر دختر و پسری که یکیشان پولدار ودیگری فقیر هستند و رقیب و عوامل منفی و دیو صفت و ......وصد البته نمایش دادن یک آدم عاشق به بهترین وجه ممکن(خصوصا بازی دیا میرزا ).وقتی به خودم آمدم که فیلم را یک نفس و بدون تکان خوردن از جایم دیده ام به این فکر افتادم که هنوز برای من، عشق زیباترین،جذاب ترین و دوست داشتنی ترین جاذبه عالم است. وبرای میلیاردمین بار به چرایی آن فکر کردم و به افسون عشق که قدرتمند ترین عنصر خلقت است و عاقبت باز به این بیت رسیدم
گرچه تفسیر زبان روشنگر است
لیک عشق بی زبان روشنتر است
برچسب:
نویسنده: یاسین عباسی